|
رفتار عاشقـــــانه ي زن را بايــد از دلتنگـــــيش فهميد شايد بهانه ي نداشتن دستانِ گرمـــي را دارد که دستانش را بگيرد ...
گوش تلفن کر...! دوستت دارم را امشب در گوش خودت خواهم گفت...
کوچکترین اتاق خانه شعر از خودم تقدیم به عشق مهربونم مصطفی
سلام عشق مهربونم امروز بعد از ماه ها اومدم که برای تو بنویسم می خوام از تو بنویسم. از اون نگاه مهربونت. از آغوش گرمت. از خوبی های تو بنویسم. میدونم این روزا خیلی بد شدم. حتی خیلی بدتر از بد. ولی تو انقدر مهربونی که همیشه من و می بخشی. دلم می خواد دوباره بشم همون المیرایی که خیلی دوسش داری. المیرای تو. می خوام زود زود حالم بهتر بشه و دیگه انقدر تورو ناراحت نکنم. عشق مهربونم دلم برات خیلی تنگ شده. برای آغوش گرمت. برای بوسه های عاشقانمون. برای حرفهای قشنگت. کاش اونروزی که با هم بودیم هیچ وقت تموم نمیشد. کاش زمان متوقف میشد و اون لحظه های عاشقانه هیچ وقت تموم نمیشد. مصطفی من نمی دونی چقدر بهت نیاز دارم. می خوام بدونی خیلی دوستت دارم. و همیشه کنارت می مونم. به یاد اون روز...
مصطفی مهربونم... نمی دونم چرا دلم خواست بیام و برات بنویسم . دلم برات خیلی تنگ شده. خیلی بیشتر از خیلی. دلم می خواد منم بتونم بغلت کنم و از هیچ کس نترسم. خدا می دونه که ما چقدر داریم برای رسیدن به هم تلاش می کنیم. بهت قول میدم این روزای سخت هم تموم بشه. من به تو و عشقمون ایمان دارم نفسم. خدا کمکمون می کنه. نباید ناامید بشیم عشق من. همه ی این اتفاقات یه حکمتی داره که ما ازش بی خبریم. پس هیچ وقت نباید ناشکری کنیم. می خوام بدونی تا همیشه پیشتم و دوستت دارم...
خصوصی ...
سلام مهربونم خیلی وقته که برات ننوشتم دلم برای اینکه برات بنویسم تنگ شده عشق من این همون روزای سختمونه که باید تحمل کنیم من تا همیشه پیشت می مونم. این و هیچ وقت یادت نره همسر گلم ایشالله خدا کمکمون می کنه و زود زود مال هم میشیم دلم برای دستای گرمت تنگ شده . می خوام تو بغلت باشم به چشمات نگاه کنم و بگم دوستت دارم ما فقط مال همیم ...
یک شب رویایی ...
به وسعت آغوش تو می خواهم خاته ای داشته باشیم میترسم... گم شوم!! بزرگ که باشد! نوشته از خودم تقدیم به همدم مهربونم مصطفی
شب که می شود... هجوم تنهایی ها چِ ش م ه ا یّ م را کور می کنند و فرشتگانی که پشت پنجره جان می دهند... نوشته از خودم تقدیم به عشق مهربونم مصطفی
تو همان زیبایی که من از برق نگاهش میفهمم زندگی پر است از زیبایی نوشته از خودم تقدیم به یار و همدم مهربونم مصطفی
"من از قافیه ها سخت بیزارم" شعر از خودم تقدیم به عشق و همدم مهربونم مصطفی
تنها که شدی به شانه هایم تکیه کن آرام غم هایت را در گوشم زمزمه کن بگذار غم تو تمام وجودم را بگیرد فدای چشمانت آرام اشک هایت را مهمان شانه هایم کن بمیرم برای چشمانت... بی تابیهایت را دوست دارم بی تاب که می شوی شعر از خودم تقدیم به عشق مهربونم مصطفی
قافیه را رها خواهم کرد شعر از خودم تقدیم به عشق مهربونم مصطفی
تولدم مبارک دیشب که شمع هارو می خواستم فوت کنم آرزو کردم سال دیگه پیش هم باشیم و تو خونه ی خودمون جشن بگیریم دیوانه وار دوستت دارم
حساب که می کنم می بینم چیزی کم دارم چیزی که جای خالیش جدا کننده ی من و آرزوهایم است با دقت به اطرافم می نگرم من چیزی کم دارم به دیوار اتاقم نگاه می کنم جای عکس یک نفر خالیست دلم برای جای خالی او تنگ است حساب که میکنم میبینم من تو را کم دارم... شعر از خودم تقدیم به عشق مهربونم مصطفی
از بيان مي ترسم كه بگويم لب تو طعم يك فاصله شيرين است ديگران چشم ديدن كه ندارند... اگر مي بينند من به لبهاي تو دل باخته ام اگر از بوسه ي تو مي گويم شايد اين است كه در گونه ي تو بوسه گرم كسي پنهان است! من فقط مي گويم: آرزويم اين است سرخي لبهايت لحظه اي سهم لب من باشد...!
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم.بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن وبر لبهایم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم وشانه هايت را ببوسم... خسته شدم بس كه تنها ايستادم...
المیرا جونم من میبخشی مگه نه؟ مثل همیشه مهربونی میکنی مگه نه؟ دوست دارم. من دوست دارم خانوم مهربونم. صدای گریه هات هنوز تو گوشمه المیرا: فدای تو بشم من آقایی. این گل مال منه؟ معلومه که می بخشمت. تو هم باید من و ببخشی باشه؟ نه اینکه من و خیلی لوس کردی تا یکم دعوام می کنی گریم می گیره مثل نی نی کوچولوها دوستت دارم مرد مهربون من...
ببخشید گل مهربونه من المیرا: اااا آقایی نازم مگه نگفتم دیشب و فراموش کن. من که هیچی یادم نمیاد فدای چشمات بشم عشقم. مگه بهت نگفته بودم که من هیچ وقت نمیتونم تورو نبخشم. تو تموم دنیای منی مگه میشه تورو نبخشم. همش که تقصیر تو نبود. تقصیر منم بود نباید تا اون حد عصبانیت میکردم. دوستت دارم عشق مهربونم. تو فقط برام بخند. عاشق خنده هاتم راستی این عکسه خیلی خوشگله مرسی نفسم بوس رولبت...
میدونی همیشه از خدا خواستم که من تو رو از هم نگیره. من و تو تا همیشه پیش هم میمونیم. این بهت قول میدم المیرای من. تو همیشه تو قلب منی حتی اگه دورترین ها از هم باشیم. من و تو مال همیم. زندگی کردن با تو مثل زندگی تو بهشت میمونه واسه من.تو عزیز ترین کسی هستی که من دارم. تورو از خدا گرفتم به هیچکسم نمیدمت. تو فرشته ی خدایی که خدا تورو داده به من پس من باید خیلی مواظبت باشم. دوست دارم نازنینم. المیرا: فقط میتونم بگم خیلی دوست دارم. به عشقمون قسم میخورم تا همیشه مال تو می مونم. منم همیشه از خدا خواستم و میخوام که من و تورو از هم نگیره.تو مصطفی منی.مرد مهربون منی
مصطفی نوشت که خیلی دوست داره المیرای من. تو بهترین خانومی دنیایی. همیشه من شرمنده ی این همه مهربونی کردی. ایشاا... یه روز به هم برسیم تا من بتونم یه کم از این همه مهربونیات جبران کنم. روزی که با هم بودیم یادم میاد. یاد نگاه نازت میفتم دلم قد یه دنیا واسه اون لحظه ها تنگ میشه. نمیدونی چقدر احساس خوشبختی میکردم وقتی تو کنارم راه میرفتی. دوست دارم همه ی دنیام فدای اون خنده های قشنگت کنم. مال منی تا همیشه اینو باید همه بدونن. تو خانوم خودمی تاج سرمی. دوست دارم بووووووووووووووووس. المیرا: گریم گرفته. با اینکه این حرفارو همیشه بهم می زنی ولی برای من همیشه تازگی داره. ایشاا... یه روزی بهم می رسیم.میدونم که خدا کمکمون میکنه.وقتی تورو داشته باشم همه دنیارو دارم منم دلم واسه روزای با هم بودنمون تنگ شده. چقدر آروم بودیم هر دوتامون. با تمام وجودم دوستت دارم مرد مهربونم
دوست داشتن تو به من یاد دادی. تو به من گفتی که عشق یعنی چی؟ همیشه به خاطر اینکه خدا تورو به من داده شکر میکنم. به این عشق پاک تو تا همیشه وفا دارم. المیرا: منم تا همیشه به عشقمون وفادار میمونم دوستت دارم... آقایی جونم آهنگ وبلاگ و عوض کردم. همون آهنگی و گذاشتم که برات می خونم و تو آروم میگیری عشقم...
اوووووووم این اولین باریه که بعد از مدت ها واسه عشقم مینویسم. دوست دارم همیشه بنویسم تا عشقم بدونه که چقدر دوستش دارم و دلم براش تنگ میشه. المیرا: وووووووووووووووی... نمی دونی چقدر خوشحالم کردی عشقم نمی دونم چجوری احساساتم و بیان کنم تا بدونی که چقدر دوستت دارم و میپرستمت. می دونم که از نگاهام این و میتونی بفهمی همونطور که من عشق و از نگاهت میخونم. همه دنیای من تویی مصطفی... خدا هیچ وقت من و تورو از هم نگیره. الهی آمین دوستت دارم مرد مهربونم... این من و توییم و همون اسبی که تو خواب دیدم
قطره دلش دریا می خواست.خیلی وقت بودکه به خداگفته بود. هر بار خدا می گفت :از قطره تادریا راهی ست طولانی.راهی از رنج وعشق وصبوری.هرقطره را لیاقت دریا نیست. قطره عبور کرد وگذشت .قطره پشت سرگذاشت. قطره ایستاد ومنجمد شد .قطره روان شدو راه افتاد.قطره از دست دادو و به آسمان رفت.و هر بار چیزی از رنج و عشق وصبوری آموخت. تا که روزی خدا گفت:امروز روز توست .روز دریا شدن .خدا قطره را به دریا رساند .قطره طعم دریا راچشید.طعم دریا شدن را.اما... روزی قطره به خدا گفت:از دریا بزرگتر هم هست؟ خداگفت:آری از دریا بزرگتر هم هست. قطره گفت:پس من همان را می خواهم.بزرگترینرا.بی نهایت را.خداقطره را برداشت ودر قلب آدم گذاشت و گفت:اینجا بی نهایت است. آدم عاشق بود.دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد. اماهیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت.آدم همه عشقش را توی یک قطره ریخت .قطره از قلب عاشق عبور کرد.ووقتی که قطره از چشم عاشق چکید؛خدا گفت :حالا تو بی نهایتی ،چون که عکس من در اشک عاشق است...
امروز تولد آقایی منه تولدت مبارررررررررررررررررررررررک عشق مهربونم خدایا ازت ممنونم که توی این روز یه فرشته برای من فرستادی. فرشته ای که با داشتنش خوشبخت ترین آدم روی زمینم ... دوست دارم مصطفی من. میپرستمت... امروز به خاطر چشمات روزه گرفتم...به خاطر نفسات...به خاطر سلامتیت... ایشالا ۱۰۰۰۰ سال زنده باشی و برای من آقایی کنی... تولد تو جشن همه گلهاست تولدت مبارک گل پونه گل عزیز من یکی یدونه همه ترانه هام پیشکش چشمات دلم میخواد فقط از تو بخونه غروب شد...آسمان که گرفت کودکی گریست...غریب...محو شد صدای گریه اش میان هیاهوی آدم ها...خدا را که دید عاشق شد... خندید...سالهایی سخت گذشت...درس ها آموخت...جوان شد... پادشاهی که درون خویش را می ستاید... من در امتداد یک جاده...در رویایی خیس...و تو...همیشه تو... ای همسفر من...همنفس من...همزاد و همراه من... من... همه عمر...تورا پادشاهی می کنم...تکیه کن به شانه های من...
تو آمدی و با چشمان افسون گرت چنان مست و عاشقم کردی که هنوز هم در آتش عشقت همچون دیوانه ها میسوزم بی تاب چشمان رویاییت هستم...هر شب در آرزوی نگاه تو اشک را هم بستر خود میکنم... قسم به نگاهت... به عشق پاکت...به گرمای وجودت... به آرامش آغوشت... که دوستت دارم شعر از خودم. تقدیم به عشق مهربونم مصطفی
در دو چشمش گناه مي خنديد
كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد :مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستي اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟ خداوند پاسخ داد : از ميان تعدادي از فرشتگانم يكي را براي تو در نظر گرفته ام و او تو را نگهداري خواهد كرد. اما كودك هنوز مطمئن نبود مي خواهد برود يا نه گفت :اما اينجا من در بهشت هيچ كاري جز خنديدن و آوازخواندن ندارم و اينها براي شادي من كافيست . خداوند گفت : فرشته تو برايت خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . كودك گفت : من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي من زبان آنها را بلد نيستم؟ خداوند كودك را نوازش كرد و گفت : فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي ر ا كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كردو با صبوري به تو ياد مي دهد چطور صحبت كني. كودك سرش را چرخاند و گفت :شنيده ام در زمين آدم هاي بد هم زندگي مي كنند چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ خداگفت:فرشته ات حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. در آن هنگام بهشت آرام بود گر چه صداهايي از زمين شنيده مي شد. كودك فهميد كه به زودي بايد سفرش را شروع كند. او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد :اگر مــن همين حالا بايد بروم اسم فرشته ام را به من بگو ؟ خداوند لبخند زد . كودك را به سوي زمين فرستاد و در همان حال گفت: نام فرشته ات هيچ اهميتي ندارد مي تواني او را مادر صدا بزني... نمی دونم چرا یهو دلم هوای نی نی کوچولو کرد. خدایا یعنی منم می تونم یه روز مادر بشم. باران.امیرعباس. نفس...
به تو عادت دارم مثل پروانه به آتش مثل عابد به عبادت و تو هر لحظه که از من دوری من به ویرانگری فاصله می اندیشم در کتاب احساس واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است تو توانایی آن را داری که به این فاجعه پایان بخشی...
|
About![]()
Archivesاردیبهشت 1391آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 Links
ღوبلاگ عشقم مصطفی منღ |